نه گرفتاری،
که عین آزادگی بود؛
آزاد شدن و آزاد کردن هم
از بندهای پوسیده؛
و در این تلاش،
تو سهمی با ارزشتر به دوش کشیدی؛
آنجا که آدمیان خود را فراموش کرده
و در آسمان بیکران آزادی و دلدادگی قدم می نهند،
خورشید نیز دوباره طلوع می کند
خورشید مهر و عاطفه
بخوان بنام تفاوت
ولی نه بی تفاوت
بخوان بنام جسارت
ولی نه بی اسارت
بخوان ندای دلم را
ولی نه به صوت و نجوا
بخوان به صدای درونت
و نقد کن با تمام وجودت
*****
بخوان بند بند سکوتم
که می برد مرا به سقوطم
که در دور باطل افتاده ست
همینجا، انتهای این جاده ست
جاده ای رو به ناکجاآباد
اولش نیز، عروس بی داماد
******
آری زندگی تردید است
که تفاوتش در دید است
مانند هر روز
نشسته بر سردفتر خاطرات
بی صدا فریاد می کنم:
خسته ام از روزگار تکراری
از دیدن تکرار تردید دوستان
از تکرار ترسهای کودکانه
و از سفرهای بازگشته از نیمه
و دلم غرق در این اندیشه:
تکرار را ما از روزگار می زداییم؟
یا روزگار از ما؟!
و چای نیمروزم را با لذت می نوشم
مانند هر روز...
یادت بخیر سهراب
آنجا که زیبا و پرمعنی سروده بودی:
به سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیایید،
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.
صدای پای آب- که نه!
صدای پای قلب بود!
کاش بودی و می دیدی
که فرزندان این آب و خاک
چنان با احساس توصیف می کنند سروده هایت را
که هوش از سرها می رباید،
و مرا
یارای ستیزه با گریستن نیست،
پس
گریستم و گریستم،
هزار بار
بر خود و این روزگار دهشت ناک
بر نامردمی این مردمان چهره آشنا
که با اعمال و گفتار و کردار خویش
چه بی رحمانه به مسلخ می فرستند فرزندان خویش را
بی آنکه بدانند
حق هر کسی در این دنیا ...
چنان که نه یارای ادامه ی راه بر آنان است
و نه کور سوی امیدی برای گریز،
و این است بحران پیش رو.
ولیک؛
این فرزندان نیک می دانند
که
در دل هر بحرانی
هم فرصت هست و هم تهدید
که
بایستی فرصتها را ارج نهاد
و
بر تهدیدها آگاه بود
که
تنها راه مقابله با نامردمی ها
ایستادگیست؛
هرچند خسته و ناتوان،
با دستانی تهی
و با قلبی زخم خورده و چاک چاک؛
با نیم نگاهی به گذشته،
برای فرداهایی دور و نزدیک
گام برخواهیم داشت؛
و بر ویرانه های به جامانده از جهل و نامردمی
بنایی چشم نواز خواهیم ساخت
که آوازه اش، گوش فلک را کر- که نه
مسدود!
و چشم فلک راکور- که نه
مبهوت نماید.
آری، این است پاسخی شایسته
به کج روی ها
دهن کجی ها
و نامردمی های بوده و نبوده.
اینگونه می شود که بهانه ها
امید تحقق یابند
بی آنکه
غربت کشند؛
و اینگونه می شود که بهانه های جدید
سر از خاک بر آورند
بی آنکه
سرکوب گردند؛
بهانه هایی برای ماندن
مبارزه
و پیروزی.
..........................
دوستی می گفت:
در فتح قله،
بزرگترین فتح،
کشف زیبایی های مسیر رسیدن به قله است؛
که هرقدر سخت و طاقت فرسا
با همنوردانی همصدا
این فتح،
شیرینتر
و ماندگارتر
خواهد بود؛
و اینگونه است فتح قله های زندگی.
یادت بخیر سهراب
آنجا که زیبا و پرمعنی سروده بودی:
به سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیایید،
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.
صدای پای آب- که نه!
صدای پای قلب بود!
کاش بودی و می دیدی
که فرزندان این آب و خاک
چنان با احساس توصیف می کنند سروده هایت را
که هوش از سرها می رباید،
و مرا
یارای ستیزه با گریستن نیست،
پس
گریستم و گریستم،
هزار بار
بر خود و این روزگار دهشت ناک
بر نامردمی این مردمان چهره آشنا
که با اعمال و گفتار و کردار خویش
چه بی رحمانه به مسلخ می فرستند فرزندان خویش را
بی آنکه بدانند
حق هر کسی در این دنیا ...
چنان که نه یارای ادامه ی راه بر آنان است
و نه کور سوی امیدی برای گریز،
و این است بحران پیش رو.
ولیک؛
این فرزندان نیک می دانند
که
در دل هر بحرانی
هم فرصت هست و هم تهدید
که
بایستی فرصتها را ارج نهاد
و
بر تهدیدها آگاه بود
که
تنها راه مقابله با نامردمی ها
ایستادگیست؛
هرچند خسته و ناتوان،
با دستانی تهی
و با قلبی زخم خورده و چاک چاک؛
با نیم نگاهی به گذشته،
برای فرداهایی دور و نزدیک
گام برخواهیم داشت؛
و بر ویرانه های به جامانده از جهل و نامردمی
بنایی چشم نواز خواهیم ساخت
که آوازه اش، گوش فلک را کر- که نه
مسدود!
و چشم فلک راکور- که نه
مبهوت نماید.
آری، این است پاسخی شایسته
به کج روی ها
دهن کجی ها
و نامردمی های بوده و نبوده.
اینگونه می شود که بهانه ها
امید تحقق یابند
بی آنکه
غربت کشند؛
و اینگونه می شود که بهانه های جدید
سر از خاک بر آورند
بی آنکه
سرکوب گردند؛
بهانه هایی برای ماندن
مبارزه
و پیروزی.
..........................
دوستی می گفت:
در فتح قله،
بزرگترین فتح،
کشف زیبایی های مسیر رسیدن به قله است؛
که هرقدر سخت و طاقت فرسا
با همنوردانی همصدا
این فتح،
شیرینتر
و ماندگارتر
خواهد بود؛
و اینگونه است فتح قله های زندگی.آنگاه عکسی از چشمانم به تو هدیه خواهم داد
شاید که آبی چشمانم در تو اثر کند
کدامین آبی؟
همان آبی که قطره قطره برای دیدن تو به انتظار نشسته است...
باز هم به تو خواهم اندیشید
و جملات حک شده بر ذهنم اینگونه تراوش می کند:
"لایق دیدارترینی ای ستاره صبحگاهی
که نورت سایه اش را بر ذهنم گسترانده است
که مرا یارای ستیزه با وی نیست
و ذره ذره ی وجودم ...
آی...
می شنود کسی صدایم را ؟..."
و باز هم به تو خواهم اندیشید
شاید ...
چند روزی بود که با خدا لج می کرد
تک درخت پیر خسته ای کج می کرد
گفت میوه ام را بچین، شاخه مشکن
او ولی باز سوی شیطان حج می کرد
با دو دستش نه، دلش با تمام نیرویش
مثل بچه ها زور میزد، ضج می کرد
یافته های دل خود را مترسک وار
میچید و همه را به یک رج می کرد
هر شبی نجوای شیطان می شنید
ابروان عروسکش معوج می کرد
نوک پرگار وجودش کمی دزدانه
زورکی نه، با عشق مدرج می کرد
گویی آنروز پیر خسته می دانست
با خدا نه، با خودش بود لج می کرد
یا که پروازت ز سر انگاشتی
خود خبر از طایر قدسی بگیر
نیک بنگر خود چه غوغا کاشتی
بي خانه شوي تو، خانه را ميفهمي
گنجشک شو! آشيانه را ميفهمي
يک لحظهء ناب اگر تامل بکنی
آهنگ همين ترانه را ميفهمي
)سخنی با خوانندگان
از دوستانی که وقت گذاشته و مطالب وبلاگ را مطالعه میکنند و نظر می دهند سپاسگزارم. تعدادی از دوستان مواردی را ذکر کرده بودند که شاید مورد پرسش دوستان دیگر هم باشد. مطلب زیر برای پاسخ به این سوالات نگاشته شده است:
هدف نگارنده از ساخت و توسعه این وبلاگ، گسترش فرهنگ مطالعه و ایجاد بستری مناسب جهت ارائه و معرفی بهترین و زیباترین آثار ادبی به زبان فارسی می باشد به گونه ای که همگان دسترسی سریع و آسان به مجموعه این گنجینه ها داشته باشند. البته بسیاری از این آثار از نویسندگان گمنام اما خوش ذوق و با استعدادی است که در این وبلاگ قصد معرفی آنها و آثارشان را نیز داریم. قطعا بسیاری از آثار ارائه شده در این وبلاگ، با اندکی جستجو در سایر سایت ها و وبلاگها هم یافت می شود (البته بصورت پراکنده) و شاید تعدادی از آنها به قولی، تکراری بوده و بارها و بارها بیان شده اند، ولی نظر نگارنده بر این است که خواندن مجدد بعضی از آثار ارزشمند و مفید، هر چند وقت یکبار، خالی از لطف نخواهد بود. همچنین به یقین هستند کسانی که تاکنون فرصت و یا امکان مطالعه بعضی از این آثار را نداشته اند که از این طریق می توانند به مقصود برسند. لازم به ذکر است که هرچند این آثار، از بین تعداد بیشمار آثار در دسترس نگارنده، انتخاب و ارائه می شود، ولی همواره برای کاملتر شدن و غنی تر شدن این مجموعه، دست یاری فرد فرد شما دوستان در سراسر زمین را به گرمی می فشاریم.
من از امروز می خوام به امید خدا این سایت فرهنگی رو افتتاح کنم. از دوستانی که مایل هستن در پربار شدن مطالب سایت سهمی داشته باشن، با اغوش باز استقبال می کنم.
دوستی